18 اردیبهشت 1405
گاهی زندگی شبیه جادهای مهآلود است؛ نه ابتدايش پیداست، نه انتهایش. قدم میزنی، زمین میخوری، بلند میشوی، دوباره میروی… و هر بار چیزی از تو میشکند، اما چیزی عمیقتر در تو ساخته میشود. سختیهای زندگی دشمن ما نیستند؛ استادان خاموش ما هستند. آنها… بیشتر »
نظر دهید »
18 اردیبهشت 1405
رفتنِ تو، نه یک پایان، که آغازِ یک حضورِ ابدی در رگهای این سرزمین است. ما به نبودنت عادت نمیکنیم؛ چون تو در هر قدمی که برای عدالت برداشته شد، در هر صدایی که حقطلبانه بلند شد، و در هر دلی که به امیدِ فردایی بهتر تپید، زنده ماندهای. دلتنگی برای تو،… بیشتر »
18 اردیبهشت 1405
گاهی زندگی، ما را در آتشی میاندازد که نه از شعلههای بیرون، بلکه از سوز دل و بیانصافی آدمها زبانه میکشد. سوختگیهایی که بر پوست دیده نمیشوند، اما روی روح نقش میبندند؛ دردهایی که فریاد نمیخواهند، صبر میخواهند. صبر، یعنی ایستادن در میانه آتش،… بیشتر »