24 اردیبهشت 1405
در دلِ شهرِ «نغمهسرایان»، جایی که خانههایش آجُر به آجُر از سکوتِ ملودیک ساخته شده بودند و کوچههایش با پژواکِ آواهایِ خوش، طنینانداز بود، دلتنگیِ پرندهای مهاجر، چون آهنگی غمگین، فضا را پر کرده بود. «بلبل»، نامش بود و صدایش، روزگاری، سمفونیِ باغهایِ… بیشتر »
نظر دهید »
24 اردیبهشت 1405
درد دل، گاه چون غریبهای ناخوانده، بیاجازه وارد حریمِ آرامش میشود و سنگینیِ حضورش، نفس را در سینه حبس میکند. این ناراحتی که نه شکایتی آشکار دارد و نه دردی قابل بیان، چون ابری تیره، آسمانِ دل را میپوشاند و نورِ امید را کمفروغ میکند. احساسِ تنهایی… بیشتر »
24 اردیبهشت 1405
شکرگزاری از خدا یعنی دیدنِ لطفهای بیپایانی که هر روز، بیصدا و بیمنت، در زندگیمان جاریاند. یعنی چشم باز کردن به صبحی تازه، نفسی که بیدرد در سینه مینشیند، و امیدی که حتی در سختترین لحظهها خاموش نمیشود. وقتی دل آدم به شکر نزدیک میشود، جهان رنگ… بیشتر »