22 اردیبهشت 1405
یک ساعتِ تمام، چسبیده بودیم به دیوارِ یک سایهی باریک و چشمچشممیکردیم برای یک ماشین. ساعت از یک گذشته بود. آفتاب روی سرِ خیابان پهن بود، اما هر از گاهی نسیمی ملایم میوزید و داغیِ هوا را کمی پس میزد. دوستم، با اینکه از خستگی و گرما بیرمق شده بود،… بیشتر »
نظر دهید »