صبر در برابر سختیها

گاهی زندگی، ما را در آتشی میاندازد که نه از شعلههای بیرون، بلکه از سوز دل و بیانصافی آدمها زبانه میکشد. سوختگیهایی که بر پوست دیده نمیشوند، اما روی روح نقش میبندند؛ دردهایی که فریاد نمیخواهند، صبر میخواهند.
صبر، یعنی ایستادن در میانه آتش، بیآنکه بگذاری شعلهها معنای تو را تغییر دهند. یعنی اجازه ندهی ظلم دیگران، مهربانی را از قلبت و آرامش را از راهت بدزدد. هرچند آدمهای ظالم گاهی زخمی میزنند که گویی درمان ندارد، اما حقیقت این است که زخمهای ناشی از بیعدالتی، اگر با صبر آمیخته شوند، به نقطههای قوت ما تبدیل میشوند.
صبر ضعف نیست؛ قدرتی آرام است. مثل درختی که در باد میلرزد اما نمیشکند. مثل نوری که در تاریکی کوچک است اما هیچگاه خاموش نمیشود. گاهی باید سکوت کرد، دل را آرام نمود و گذاشت زمان، خودش حقیقتها را آشکار کند. چون عمر ظلم کوتاه است و دوامش، هرگز از استقامت یک روح صبور بیشتر نیست.
پس اگر امروز زخمی از آدمهای بیانصاف بر دلت مانده، یادت باشد: تو قرار است قویتر شوی، نه شبیه آنها. جهان قانون خودش را دارد؛ هیچ آتشی ابدی نیست و هیچ حقی در دل خاک نمیماند.
تو فقط صبر کن…
بقیهاش را روزگار با عدالتِ پنهان خودش حل میکند.