10 شهریور 1401
بـسـم رب الـرقـیـه اومدی بابای مهربون مـن… اومدی مهمون پر ز خون مـن… با تـو این خرابه غوغایی شده… دخترت ببین تماشایی شده… گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه… بیشتر »
4 نظر
05 شهریور 1401
بـســم رب الحســـین علـیه الـسـلام حسین جان دل آدمی مگر چقدر تحمل دارد ندیدنت را ! ابکی من فراق الحسین… آنقدر پشتِ درِ خانه تو می ایستم تاکه در باز شود بوسه زنم بر پایت آه از دوری،آه از دوری هر شب هستم… حرمِ تو ولی می بینم،که دوباره خوابم انگار… وای از… بیشتر »